آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

322. این روزها

1393/4/31 17:52
نویسنده : مامان آرام
194 بازدید
اشتراک گذاری

حس هیچ کاری رو ندارم سکوت ممنون از لی لی عزیز که به یادمون بود :*

این روزا زیاد دارم ادیت میشم ... اتفاق جدید زندگی ما کابوس شبانه ی امیتیس ه ... تقریبا 10 روز پیش از خواب پرید با جیغ و ثابت شدن به یک نقطه و ترس شدید :( در حدی که از حدود 2 تا وقتی رفتیم دکتر نخوابید بعدشم به زووووووور خوابید :( میترسیدا یعنی ترس رو تو چشماش و دستاش که محکم دستمو میگرفت میدیدم :( طفلک بچه م :((

2 روز قبلش اومد بغلم دستشو زد به لوستر بالای ناهارخوری و بطور غریزی کشیدمش کنار ولی لوستر افتاد رو زمین و خورد شد ... تنها اتفاق ترسناک این روزهامون همین بود به اضافه ی اینکه باباش پیشش نیست و امیتیس بسیار وابسته س به باباش :(

از اون شب خواب کامل نمیکنه و نصفه شب بیدار میشه مث زمان نوزادیاش ... گریه اینا نداریم ولی بیداره 2 ساعت 3 ساعت :( و من مثل همون زمانها استرس خواب شب دارم ... همه ش از شب میترسم چون نمیدونم امشب قراره چه اتفاقی برامون بیفته :(

من فکر میکردم ترسش خیلی خاصه ولی با هرکی حرف زدم هم این کابوس ها رو داشتن و هم ترس رو ... میگذره ولی خوب اذیت میشیم .

پنجشنبه ی پیش رفتیم شمال و جمعه نذری پزون داشتیم ... خاله زری اینا نذری داشتن و شنبه هم برگشتیم ... دیروز برا دخترم گوسفند عقیقه کردیم باشد که مشکلات دست از سر و کول ما بردارند :(

یکشنبه با هم رفتیم دنبال مهد بگردیم ... رفتیم مهد کودکان فردا سر اقدسیه و از محیطش و مربی ش خوشم اومد ... البته هیچ جای دیگه نرفتم هااا ... امیتیس تا رسید رفت پیش مربی مهربون اونجا و بهش ناهار دادن ... یکساعتی بازی کرد و قصد دارم چند ساعت در روز ببرمش اونجا ... وابستگی امیتیس خیلی زیاد شده به من ... اینجوری شاید بهتر شه ... خلاصه رفتیم وسایل مورد نیاز خریدیم ولی این 2 روز که نشد بریم ... چون شب بد میخوابه صبح کسله و نمیتونه بره ... امیدوارم کم کم درست شه :)

از نظر حرف زدن پیشرفت خوبی داشته دایره ی لغاتش بیشتر شده ... تازگیا اسمها رو میگه ... همه ی اسمها رو میگه به سارینا  که میرسه جیغ میزنه :)))))))

هر روز شیرینتر از روز قبل میشه و من رو شاد میکنه ولی الان واقعا خسته م ... امیدوارم این خستگیه هم تموم شه :)

پسندها (2)

نظرات (2)

لی لی مامی آرشیدا
1 مرداد 93 19:03
سلام عزیزم خوب شدنوشتی دوباره خوب خیلی دلتنگ بودمامیدوارم آمیتیس گلم زودی شباآروم بخوابه.آرام جان هرشب براش آیتالکرسی بخون وآیه وان یکادجوری که نفست بخوره به صورت ماهشماهم حدودیکسالگی آرشیداواسش عقیقه کردیم خیلی خوبه قبول باشهدیگه اینکه مواظب خودتون باشید،درپناه یزدان پاک
مامان آرام
پاسخ
ممنون خاله ی مهربون
فرناز
8 مرداد 93 4:22
آمیتیس عزیزم مامانو اذیت نکن
مامان آرام
پاسخ
باشه خاله